135 بازديد
tofang sarpor - tanin

خرید پستی سریال تفنگ سرپر با کیفیت عالی

15,000 تومان

شماره مجوز:۹۶۳۲۱ – ۱۵۵/۸۹

نام مجموعه: سریال تفنگ سرپر |

سال و کشور تولید کننده: ۱۳۷۷-۱۳۸۱، ایران|

فرمت: Dvd – Vob|

کیفیت: عالی|

نوع تصویر: Full Screen|

رزولیشن تصویر: ۷۲۰*۵۷۶|

تعداد قسمتها:۴۲ قسمت|

تعداد دیسک:۷ دی وی دی|

توضیحات: ضبط شده از شبکه آی فیلم (بازپخش جدید با تصاویر اصلاح رنگ شده)|

خرید و تحويل درب منزل

آنچه در مورد این مجموعه باید بدانید

شماره مجوز:۹۶۳۲۱ – ۱۵۵/۸۹

نام مجموعه: سریال تفنگ سرپر |

سال و کشور تولید کننده: ۱۳۷۷-۱۳۸۱، ایران|

فرمت: Dvd – Vob|

کیفیت: عالی|

نوع تصویر: Full Screen|

رزولیشن تصویر: ۷۲۰*۵۷۶|

تعداد قسمتها:۴۲ قسمت|

تعداد دیسک:۷ دی وی دی|

توضیحات: ضبط شده از شبکه آی فیلم (بازپخش جدید با تصاویر اصلاح رنگ شده)|


تفنگ سرپر عنوان مجموعه‌ای تلویزیونی است که در فاصله سالهای ۱۳۷۷ الی ۱۳۸۱ در گروه فیلم و سریال شبکه یک سیمای جمهوری اسلامی ایران به کارگردانی امرالله احمدجو ساخته شد و در سال ۱۳۸۱ پخش گردید.

تفنگ سرپر داستان مرد جوانی به نام غیبیش (با بازی حمیدرضا پگاه) است که در زمان جنگ جهانی اول زندگی می‌کند. در این دوران به دلیل خودکامگی خان‌ها، حکام محلی، رجال درباری، شاهزادگان قاجار و بیگانگان اشغالگر، روزگار مردم به سختی و تیرگی می‌گذرد.

دو سریال احمدجو یعنی روزی روزگاری و تفنگ سرپر برالگوهای روایتی ژانر وسترن استوار شده است در تفنگ سرپر، برای دو شخصیت اصلی از همان ابتدا شناسنامه و زمان و مکان خاص تعریف می شود و بنابراین شاید کمتر بتوانیم آنها را واجد خصوصیات قهرمانان وسترن بدانیم

اما در عوض کارگردان و فیلمنامه نویس شرایط را دوباره برای همان دوئل دو نفره مهیا کرده اند ، در این سریال شخصیت های مثبت و منفی ، “سید”)خسرو شکیبایی ( و “خان ” هستند ظاهرا در یک دوره زمانی هستیم که قدرت خانها در روستا افول کرده و آنها نمی تواند با توسلبه حربه قدرت خود، از مردم روستاها برای خود غلامان حلقه به گوش بسازند. این است که وقتی ارباب – در قسمت چهارم سریال – وارد روستای سید می شود، مردم ، کمتر به او سلام می کنند و احترامش می گزارند و او همیشه از این موضوع بشدت ناراحت است حتی وقتی ظاهرا برای طلب بدهی اش به در خانه یکی از اهالی روستا می رود و پسربچه ای در را به روی او می گشاید و خان همراه با چند فحش به پدر پسربچه سراغ او را می گیرد، پسر ناراحت می شود و سرباز می زند و حتی باعث می شود اسب درشکه خان رم کند و باعث زحمتش شود و حتی ماموش )محمد فیلی ( که ظاهرا درشکه چی خان است و دچار مشکل مغزی است ، از دستورات او تبعیت نمی کند و مرتبا از دست خان فرار می کند. گرچه خان یک بار او را بشدت تنبیه می کند؛ چرا که ظاهرا جز یک مرد دیوانه زبان بسته بی آزار، فرد دیگری را دم دست تر برای آزار دادن پیدا نکرده است سید را هم در همین قسمتهای اول می شناسیم او و همسرش بی بی )ژاله علو( در منزلشان به پسران و دختران تعلیم می دهند. سید الفبا را به پسران می آموزد و بی بی به دختران نخریسی و قرآن را تا پیش از نماز را که زمان تعلیم کودکان است ، هیچ کس حق ندارد در خانه را بزند ، حتی اگر آن شخص بزرگترین قدرت منطقه یعنی خان باشد نکته دیگر از این معرفی دقیق و کامل شخصیت ها نوع رفتار مهربان سید نسبت به کودکان است. او در قسمت اول سریال ، تمام شکایت هایی را که والدین بچه ها از خطاهای کوچک فرزندانشان داشته اند می خواند و به گونه ای طنزآمیز و با روحیه ای کاملا کودکانه ، به شماتت این اعمال می پردازد یا در قسمت سوم در یاد حرف “الف ” به یک کودک آنقدر اصرار می ورزد و با ملایمت رفتار می کند که تیر خلاص می زند و همدلی کامل تماشاگر را با خود به طور کامل برمی انگیزد اما فصل دوئل مورد نظر که در قسمت چهارم مجموعه صورت می پذیرد کاملا با آنچه از معنای متعارف این کلمه در آثار غربی از این نوع در نظر داریم ، متفاوت است.بر همین اساس است که احمدجو در این قسمت یک دوئل ناب پدید می آورد که بر دیالوگ های گزیده گو، ظریف و دوپهلو میان ارباب و سید استوار است یعنی در واقع ، در اینجا دو طرف دوئل به جای نشانه رفتن اسلحه های مکانیکی شان به سمت هم ، از سلاح زبان استفاده می کنند و به جای گلوله ، رگبار کلام را به سوی هم شلیک می کنند البته ترکیب بندی تصویری این دوئل نیز چیزی از دیالوگ های رد و بدل شده کم ندارد. منظورم نشستن پشت به پشت ارباب و سید روی درشکه است که باز هم یک هنجارشکنی و متفاوت نمایی دیگر در مقوله “نوع ” است ؛ چرا که معمولا در دوئل دو نفره ، طرفین درگیری رو در روی هم می ایستند و به سمت یکدیگر شلیک می کنند این دوئل دو نفره البته تنها به دیالوگ یا میزانسن ختم نمی شود بلکه در ادامه روایت داستان حالت ضمانت اجرایی نیز به خود می گیرد.تا اینجای کار سریال تفنگ سرپر نشان داده است که قابلیت های خاصی را دارا بوده است اما صحنه هایی نیز وجود دارند که اگر پرداخت بیشتری برایشان لحاظ می گردید تفنگ سرپرجذاب تر ادامه می یافت مثلا در ابتدای معرفی محل زندگی خان و دار و دسته اش خان روی یک بالکن نشسته و همه عمال او سر به زیر ، پایین تر و داخل حیاط کاملا بی حرکت و ساکن ایستاده اند و این سکون برای لحظاتی طول می کشد جالب توجه این که این سکانس یادآور سکانس مشابه در سریال “روزی روزگاری ” است . در اینجا به نوعی حضور احمدجو به عنوان یک کارگردان صاحب سبک دقیقا احساس می شود و بیننده سریعا با سریال روزی روزگاری همذات پنداری می نماید همچنین در قسمت سوم در همان صحنه کتک خوردن ماموش توسط خان که ذکرش رفت ، خان در حین کتک زدن ماموش جملاتی را بر زبان می راند که به علت سلیس صحبت نکردن بازیگر این نقشقابل درک نیست ای کاش در این مورد و پاره ای موارد مشابه احمدجو گفتگوها را آنچنان تنظیم می کرد که خود به تنهایی پیام صحنه یا سکانس را ارائه می نمود به نظر می رسد درموارد اشاره شده گفتگوها تا حدی در حاشیه مانده است و بیننده برای درک این گفتگوها ممکن است دچار مشکل شود.به هرروی احمدجو کارگردانی است که می داند ساختار روایتی کلاسیک داستان سریالش را چگونه باید شروع کند ، به اوج برساند و پایان بندی کند او کاملا آگاه است که عناصر متعدد روایتی یک سریال ۱۳ قسمتی را در کجاهای آن سریال باید تند و کند، برجسته یا کم رنگ کند و این برای کل جریان سریال سازی صدا و سیمای ما، چیز کمی نیست.


از جمله سریالهای به یاد ماندنی سیمای جمهوری اسلامی سریال تفنگ سرپر دومین اثر تلوزیونی امرالله احمدجو است. احمدجو که پیش از تفنگ سرپر، روزی روزگاری را ساخته بود اینبار به سراغ مجموعه ای چهل و دو قسمتی رفت که هم از لحاظ زمان و هم از لحاظ تعدد شخصیت و خرده داستان از کارهای قبلی اش بسیار وسیع تر بود. داستان تفنگ سرپر داستان زندگی مردمان روستایی است که در زمان جنگ جهانی اول  به مانند اغلب نقاط شمالی ایران به دست نیروهای روسیه تزاری اشغال شده است و در اغلب صحنه ها با جوانی همراه هستیم به نام غیبیش(حمیدرضا پگاه) که سعی می کند به قل و زنجیری که به پایش زده اند انس نگیرد.

نظاره جمعی یک بدبختی عمومی

غیبیش، ناظر مردمی است که خود جزئی از آنها است. مردمی که ناظر بلاهایی هستند که سرشان می آید. مردم روستای نمادینِ تفنگ سرپر، جزئی از کل هستند کلی که همان مردم ایران  در آن زمان است. مردم ایران در زمانه ای که حق رای و نظر برایشان هنوز تعریف درستی ندارد. گاهی وظایفی برایشان تعریف شده بود اما هنوز حقوق برایشان معنایی نداشت. در آن زمان انقلاب مشروطه یک اتفاق شهری و به اصطلاح روشنفکری بود که در خود تهران هم به شکلی که باید اجرا نشده بود. هنوز به ناصرالدین شاه، شاه شهید می گفتند و کسی به ترور او به چشم یک کنش سیاسی معترضانه و تظلم خواهانه نگاه نمی کرد. پس ظلم ریشه ای بود و همه طبق یک قرارداد قدیمی آن را پذیرفته بودند. این بزرگترین مسئله ای است که در تمامی سریال تفنگ سرپر به آن پرداخته می شود. اینکه ظلم و بدبختی برای آنها یک عادت شده است. آنها اجازه اجرای مراسماتی همچون عروسی و ختم ندارند. اجازه تجمع ندارند و در یک کلام اینکه آنها حق و حقوقی برای خود متصور نیستند. مردمی که حق و حقوق خود را ندانند نمی توانند حرکتی برای آن انجام دهند و هاج و واج به اتفاقاتی که دیگران در  محدوده زیستی آنها رقم می زنند نگاه می کنند و بلاها را به مثابه تقدیر می پذیرند.

ژانر بیابانی تفنگ سرپر به مانند سریال روزی روزگاری در فضایی بومی سعی می کند روایتی در ژانر وسترن داشته باشد. رو در رویی برخی از آدم های اصلی و بی طرف بودن و منفعل بودن باقی مردم در حکم سیاهی لشکر، از جنبه های اصلی این ژانر است که در سریال تفنگ سرپر دیده می شود. در این متن قصد بر این نیست که از لحاظ ساختار ژانر وسترن به این سریال پرداخته شود اما برخی تشابهات در آثاری با این ژانر، می تواند مورد بررسی قرار گیرد. از جمله این تشابهات که در آثار وسترن کلاسیک همچون فیلم های جان فورد و سرجیو لئونه هم دیده می شود، رفتار مردم عادی است که نه تنها توان مقابله با قوه قهریه را ندارند بلکه تمایلی هم به این مسئله ندارند و دائما منتظر یک نجات دهنده هستند.

مردم عادی در این سریال به جز در نیمه پایانی قسمت آخر، نظاره گر هستند. بارزترین سکانس، صحنه اعدام سید است. صحنه ای که جمعیت زیادی شاهد آن هستند و گریه و شیون می کنند ولی بدون هیچگونه کنشی اعدام شدن قائد خود را تماشا می کنند و بعد گریان به خانه هایشان برمی گردند. کارگردان در این صحنه با حرکت دوربین روی سر جمعیت و نمایش تعداد روستاییان و روسها قصد دارد به مخاطب نشان دهد که روسها چقدر کم هستند و اگر مردم روستا پی ببرند که می شود در مقابل آنها ایستاد کاری برایشان ندارد. این فیلم به این سان توصیف و نظرگاه خاصی را از رشد سیاسی نشان می دهد. اینکه ایا مردم ایران و ساکنان شهرها و روستاهای کوچک، در برهه ای ازتاریخ چنین با ظلم و قوه جبر خو گرفته بودند یا نه بحث دیگری است . اما در همین برهه تلاش ها و قیام های متعددی برای مبارزه با نفوذ و استیلای بیگانه رخ داد ( از جمله قیام دلیران تنگستان)

خیالبافی های تاریخی

امرالله احمدجو بعد از این سریال پشت کوههای بلند را هم ساخت که به نوعی پایان سه گانه تلوزیونی او بود. سه گانه ای که از روزی روزگاری آغاز شده و در میانه کار به تفنگ سرپر رسیده بود. یکی از اهداف این سریال ها پرداختن به فرهنگ بومی است. تاریخ در این سریال جایگاه خود را دارد اما با عدم اشاره به جزییات تاریخی سعی می شود وجه تاریخی این آثار کمتر نمود پیدا کند. دوره تاریخی تفنگ سرپر به جنگ جهانی اول برمی گردد اما به علت استفاده و اشارات سمبولیک سعی شده است داستان وارد خرده اتفاقات تاریخی نشود. اطلاعات تنها در سطح همان روستا که نمادی از کشور ایران است می ماند و همین توانسته دست کارگردان را برای اتفاقات قسمت آخر باز بگذارد که بیش از واقعیت، به خیالات و آرزوهای نسل حاضر در جنگ جهانی اول و البته فیلمساز شبیه است. خیالاتی که در طول سریال دائم از سر غیبیش میگذرد و ما هم آنها را می بینیم. درست در صحنه پایانی است که می توانیم این احتمال را بدهیم که اتفاقات قسمت آخر، یعنی شورش مردم روستا رویایی است که یکی از روستاییان می بیند. لحظه ای که سید رو به دوربین می خندد. سیدی که در میانه های سریال به طرز ظالمانه ای در مقابل چشمان روستاییان اعدام شد. در قسمت های زیادی از سریال شاهد رویابینی و یا خواب های رویاگونه شخصیت ها، به خصوص غیبیش هستیم. یکی از جالب ترین خیالبافی ها که طنز هوشمندانه ای هم دارد پایان یکی از قسمت هاست که خان وارد روستا می شود پیرزنی از سمت راست می آید و می گوید روس ها آبادی را گرفته اند. خان می گوید: الان می روم پدرشان را درمی آورم ولی در قسمت بعد می بینیم که پیرزن از سمت چپ می آید و می گوید آبادی را گرفته اند و خان می گوید: حالا می رویم صحبت می کنیم. با دیدن ادامه داستان می شود فهمید که روایت اول در پایان قسمت قبلی یک خیالبافی بوده. از این پایانها و آغازهای دیگرگون در طول سریال بسیار دیده می شود. در شبی که مراسم عروسی غیبیش را به هم زده اند و او را بازداشت کرده اند او دائم خواب می بیند که روی ایوان ایوانویچ و ماموران و مزدوران او اسلحه کشیده و شجاعانه جلوی آنها ایستادگی می کند اما وقتی به خودش می آید یا از خواب می پرد می بیند وضع موجود چیز دیگری است. او اسیر دست روس هاست. پس سعی می کند از دست آنها فرار کند. از یکی از دربانهای ایرانی می خواهد که کلید را برای او بیاورد و از او می خواهد که به نان و نمکی که با هم خورده اند وفا کند اما آن شخص وقتی برمی گردد نیروهای روس و مزدوران ایرانی همراهش هستند. در همین لحظه است که غیبیش رویاهایش را فراموش می کند و به عمق تنگنایی که در آن گرفتار شده پی می برد. به همین دلیل، به نظر می رسد قسمت آخر یعنی شورش مردم علیه روسها و شکست دادن ضربتی آنها با چوب و چماق یک خیال سینمایی است که انگار یکی از شخصیت ها، مثلا سید آن را می بیند. خیالی که به نوعی برگرفته از یک آرزوی جمعی است. آرزویی که بعد از قراردادهای ننگین گلستان و ترکمنچای، ناخودآگاه در دل هر ایرانی می توانست جا خوش کرده باشد. اما نکته اینجاست که چرا آنها اقدام به عملی کردنِ آرزوی خود نمی کنند. شاید برای اینکه ترس نیز به مانند رویا در ناخودآگاه جمعی این مردم وجود داشته است. خیالی که خود کارگردان هم دوست دارد واقعی به نظر برسد.  و این همان کار سینما است که به ما می گوید تصور کردن یک چیز اولین گام برای محقق کردن آن است.

دلایل کم فروغی این سریال

تفنگ سرپر در زمانه ای پخش شد که هنوز بینندگان تلوزیونی تمام هفته را منتظر می نشستند تا سریال مورد علاقه خود را ببینند. نکته قابل توجه این است که هرگز استقبالی که از روزی روزگاری شد از تفنگ سرپر نشد. دلایل این مسئله را می توان به چند دسته تقسیم کرد، با توجه به اینکه از لحاظ تکنیک ساخت، کیفیت کاری عوامل و شهرت بازیگران از روزی روزگاری کم و کاستی نداشت. نکته اول طولانی بودن و تعدد داستان است. داستانهایی که گاهی نیمه تمام می ماندند و مثلا سه قسمت بعد یعنی سه هفته بعد دوباره ادامه داده می شدند. توقع زیادی است که از مخاطبی بخواهیم سه هفته داستانی را فراموش نکند و پیگیری کند.

نکته دوم عدم همراهی بیننده با شخصیت های اصلی بود. تعداد شخصیت های اصلی تا حدودی زیاد بود و گاهی میشد که چند قسمت خبری از یکی از شخصیت های اصلی گرفته نمی شد. همین باعث می شد مخاطبی که در قسمت های میانی به جمع مخاطبان سریال ملحق می شد  هرگز نمی توانست به اصل داستان پی ببرد.

سوم اینکه ریتم روایت کند بود و خرده روایت آنقدر زیاد بود که گاهی قصه اصلی به حاشیه می رفت. خود احمدجو در مصاحبه ای در اردیبهشت سال ۱۳۸۲ که با همشهری جهان انجام داده بود به این مسئله اشاره کرده و توضیح داده بود: طرح من برای تدوین، تقسیم بندی قصه به بیست و شش قسمت هفتاد و پنج دقیقه ای بود که متأسفانه این طرح اجرا نشد و به دلایلی مجبور شدیم تعداد قسمت ها را بیشتر و زمان آنها را کوتاه تر کنیم. این نکته می تواند دلیلی باشد برای نیمه کاره ماندن داستان در برخی قسمت ها.

به هر حال تفنگ سرپر در طی زمان مخاطب بیشتری پیدا کرده و در صورت عبور از فیلتر زمان  می تواند در آینده های دور خود را بیش از زمان فعلی به خاطره مشترک ایرانی ها نزدیک کند. نباید فراموش کنیم موفقیت یک اثر هنری صرفا به اقبال عمومی و مخاطب زیاد مربوط نمیشود و اقبال عمومی فقط یکی از دلایل است.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Be the first to review “خرید پستی سریال تفنگ سرپر با کیفیت عالی”